|
یادداشت های یک دختر زمستونی |
چه عیدی شد امسال...
نمیدونم ولی حس میکنم خیلی تنهام
حس میکنم که ۹۱ خوب شروع نشد
دیشب رفتم پستای پارسال همین موقع رو خوندم! وای که اون موقع چه شور و نشاطی داشتم
چقد شاد بودم
اما امسال.....
نمیدونم چرا الان که دارم این نوشته ها رو مینویسم اشکام داره دونه دونه میریزه رو کیبردم
خودمم نمیدونم چم شده!
خودمم نمیدونم چرا اصلا امسال هیچ دلخوشی ندارم
خدایا ناشکر نیستم
میدونم الان داری میگی که این چه بنده ی ناسپاسیه!!
منو ببخش خدا جونم ! اما خودت بهم آرامش بده . . .
بیخیال...!
ایشالا تعطیلات که خوش میگذره!؟
ما که همش مهمون داریم! مخصوصا که از شهرستانم مهمون اومد
الانم که یکم سرمون خلوت شده داریم عید دیدنیا رو پس میدیم و میریم عید دیدنی خونه ی فامیلا و آشناها..
دیگه فکر نکنم مسافرت بریم!
ولی خدایی من که خیلی به سفر نیاز داشتم...
اگه مهمون نمی اومد واسمون احتمالا با داییم اینا میرفتیم
به هرحال قسمت نبودش دیگه
وبلاگستانم خیلی سوت و کور شده!
آدم دلش میگیره
کاش زودتر این تعطیلات تموم شه
حداقل روزای عادی با بیرون رفتن و یونی رفتن یکم سرت گرم میشه این همه غم و غصه نمیاد سراغت
نمیدونم چرا این عکسه یه جوریم میکنه!
یه حس عجیب...

خوب دیگه من میرم!
سال خوبی داشته باشین
* بابا جونم!
خیلی دلم واست تنگ شده
خیلی دلم بغلتو میخواد!
کاش هیچوقت بزرگ نمیشدم! کاش بودی که اشکامو پاک کنی
یادش به خیر اون روزایی که من بچه بودم، که هیچ غصه ای تو دل نداشتم!
یاد اون روزا به خیر... یاد روزای شیرینی که با هم داشتیم
کاش ترکم نمیکردی!
حس میکنم خیلی بی کسم...
نمی دونم چرا هرچی میگذره نمیتونم به نبودنت عادت کنم... واسم عادی نمیشه!
امشب بیا به خوابم.....
ميخواهم دروغ بگويم !
دلم هيچ هوايت را نکرده است ..!
چارلی چاپلین برای دخترش نوشت:
تا وقتی قلب عریان کسی را ندیدی بدنت را عریان نکن...
هرگز چشمانت را برای کسی که معنی نگاهت را نمی فهمد گریان نکن . . .
قلبت را خالی نگه دار و اگر روزی خواستی کسی را در قلبت جای دهی سعی کن فقط یک نفر باشد...
و به او بگو:
تو را کمتر از خدا و بیشتر از خودم دوست دارم...
* نمیدونم شاید آخرین پست سال ۹۰ باشه
شایدم تا قبل از شروع سال جدید یه پست جدید گذاشتم!
خدایا!
دستانی را در دستانم قرار ده
که پاهایش با پاهای کسی دیگر راه نرود . . .
یه خرده آرومم کن، نشون نده که سردی.!
حالا وقته دروغه
بگو که برمیگردی. . .
از شرم اشکای من چرا رفتی یه گوشه؟
ازم خجالت نکش چراغا که خاموشه . . .
اگه دلت هنوزم باهام یکم رفیقه
یه خرده دیرتر برو
فقط یه چند دقیقه . . .
داغه عشقه هیچکی مثله، اونکه پس میزنتت نیست...
چقده تنهاشی وقتی
هیچکسی هم قدمت نیست
چقده سخته بدونی ،اونکه میخوایش نمیمونه
که دلش یه جایه دیگست و همه وجودش مال اونه
چقده برای اونکه ، جون میدی غریبه باشی
بگی میخوام با تو باشم
بگه میخوام که نباشی
آهنگ عشق اول از مهدی احمدوند
*نظرات پست قبل به زودی تایید میشن!
حتی عکستم ندارم که بزارم روبروم
اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم. . .
خیلی وقته از تو دورم کاش صدامو بشنوی
کاش طلسم پر غرور این سکوتو بشکنی!
اونقدر دلم گرفته که میخوام گریه کنم
این علاقه ی شدیدو به تو من هدیه کنم...
ميخوام بگم قسم بديم همديگرو ديگه سراغ هم نيايم
حتي اگه از ته دل همديگرو بازم بخوايم . . .
ميخوام بسازم با غم نبودنت واسه هميشه
جاي تو توي دلم خالي ميمونه پر نميشه
جاي خاليتو ميبينم تو که از دلم نميري
لااقل خاطره هاتو که ازم پس نميگيری
ميخوام بسازم با غم نبودنت واسه هميشه
جاي تو توي دلم خالي ميمونه پر نميشه
خبر خاصی نیست!
فقط اینکه کلی خونه تکونی مونده که دستامو میبوسه !!! :/
خدا به دادم برسه
موندم کی و چه جوری شروع کنم
آخه قرار بود یه خانومه بیاد کمک کنه که رفته خونه ی نامزد داداشم افتاده از رو پله پاهاش ضرب دیده
اینم از شانس واقعا!!
تازه واسه فردا باید کلی طرح بکشم و راندو کنم
فردا ۸ صبح کلاس دارم
ای خــــــــــــــــدا!
خوبه عید در راهه و یه مدت از شر معماری و طرح کشیدن راحت میشم!!
راستی دیشب بالاخره عشق ممـ نوع تموم شد!
به نظرم خوب تموم شد...
ولی حیف که سمر مرد ولی مهند نامرد زنده موند
نمیدونم چرا ولی دلم خیلی واسه سمر سوخت
حتی بغضم گرفت واسش
خیلی گناه داشت...
خلاصه عشقمه این سمر...
خیلی دوسش دارم
چهرش یه جوره خاصیه!
به نظرم خیلی جذابه...
کمی زود بود
ولی دعایت گرفت مادربزرگ...!
پیر شدم . . .
تو میگفتی خداحافظ
منم از زندگیت رفتم
نمی دونم تو اون لحظه
چرا چیزی نمیگفتم...
من تنها بدون تو دارم از غصه می پوسم
تو نیستی و شبا تا صبح، همه عکساتو می بوسم . . .
هنوزم تا که هنوزه من باهاتم
عاشق لحظه ی دیدار نگاتم...
توی کوچه دنبال یه رد پاتم
اگه برگردی میبینی من باهاتم . . .
آهنگ تنهایی از مهران مستی